تفسیر سوره مبارکه یس از تفسیر مجمع البیان 41-50
/ سوره يس / آيه هاى 41 - 50
41. وَآيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ
42. وَخَلَقْنَا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ مَا يَرْكَبُونَ
43. وَإِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلَا صَرِيخَ لَهُمْ وَلَا هُمْ يُنقَذُونَ
44. إِلَّا رَحْمَةً مِنَّا وَمَتَاعًا إِلَى حِينٍ
45. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ اتَّقُوا مَا بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَمَا خَلْفَكُمْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ
46. وَمَا تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ
47. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمْ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ
48. وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنتُمْ صَادِقِينَ
49. مَا يَنظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ يَخِصِّمُونَ
50. فَلَا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلَا إِلَى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ
ترجمه
41. و نشانه اى [ديگر از قدرت وصف ناپذير پديدآورنده هستى ]براى آنان اين است كه ما [نسل و تبار و ]فرزندان آنان را در كشتى آكنده [از بارها و نفرات ]، سوار كرديم.
42. و بسان آن [كشتى و ديگر مركبها]، چيزهايى [ديگر، همانند چهارپايان را ]براى آنان آفريديم كه [بر آنها ]سوار مى گردند [و به وسيله آنها بارهاى خود را جابجا مى نمايند.]
43. و اگر بخواهيم آنان را [در امواج خروشان درياها ]غرق مى سازيم، آنگاه نه فريادرسى خواهند داشت و نه نجات داده مى شوند؛
44. مگر [اينكه بخشايش و] رحمتى از جانب ما [، آنان را دربر گيرد ]و بهره اى [زودگذر از اين دنيا ]تا چندى [روزى آنان گردد.]
45. و هنگامى كه به آنان گفته شود: از آنچه در پيش روى شماست [و سرانجام آن را ديدار خواهيد كرد]، بترسيد، باشد كه مورد [مهر و ]رحمت قرار گيريد، [آنان از حق روى برتافته و بر حق ستيزى خود پافشارى مى كنند.]
46. و هيچ نشانه اى از نشانه هاى پروردگارشان براى آنان [فرود ]نمى آيد [و بدان دعوت نمى گردند]، جز اينكه از آن رويگردانند [و حقيقت را نمى پذيرند].
47. و هنگامى كه به آنان گفته شود: از آنچه خدا به شما روزى داده است [در راه او] هزينه كنيد، آن كسانى كه كفر ورزيده اند به آنان كه ايمان آورده اند مى گويند: آيا كسى را [غذا ]بخورانيم [و امكانات زندگى بدهيم ] كه اگر خدا مى خواست [خودش ] به او [غذا] مى خورانيد [و او را بهره ور مى ساخت ]؟! شما جز در گمراهى آشكارى نيستيد!!
48. و مى گويند: اگر شمايان راست مى گوييد، پس اين وعده [كيفر و عذاب ] كى خواهد بود؟!
49. آنان جز يك خروش [و فرياد مرگبار آسمانى ] را انتظار نمى برند كه آنان را در حالى كه درستيزند، فرا گيرد [و گرفتارشان سازد]؛
50. [و] آن گاه [به گونه اى غافلگير گردند كه ] نه بتوانند [وصيت و ]سفارشى كنند و نه [امكان يابند كه ] به سوى خاندان خويش بازگردند!
نگرشى بر واژه ها
«حمل»: در اصل به مفهوم جلوگيرى كردن از چيزى است كه به طرف پايين مى رود و در آيه، به معنى سوار كردن و جابجا نمودن آمده است.
«فُلك»: كشتى، چرا كه بر پهنه امواج آبها مى گردد و بر قعر آب فرو نمى رود. و نيز اين واژه به مفهوم «مدار» آمده است، چرا كه ستارگان بر گرد آن مى چرخند.
«مشحون»: آكنده و انباشته شده. واژه «شحنه» نيز از همين ريشه و به مفهوم پليس و پاسدار آمده است، چرا كه شب و روز در شهر گشت مى زنند و نگهبان شهرند.
تفسير
حركت كشتى بر امواج توفنده اقيانوس ها
قرآن در ترسيم پرتوى از نشانه هاى قدرت بى كران آفريدگار هستى و در اشاره به نعمت هاى گران او به انسانها - كه هركدام بر يكتايى و بى همتايى او، راه مى نمايند - اينك در نخستين آيه مورد بحث مى فرمايد:
وَآيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ
و نشانه اى ديگر از قدرت بى كران پديدآورنده هستى براى آنان اين است كه ما نسل و تبار و نياكان آنان و فرزندانشان را - كه اينان از نسل آنانند - بر كشتى هايى كه انباشته از بارها و حيوانات و وسايل زندگى بود، سوار كرديم و از غرق شدن در دريا نجات داديم.
به باور گروهى از مفسّران منظور از اين كشتى در آيه، كشتى حضرت نوح است كه انباشته از سرنشينان و وسايل مورد نياز آنان بود و خدا نياكان اين مردم را به وسيله آن نجات داد و از آنان انسانهاى بسارى پديدار ساخت.
قرآن بدان دليل از پدران و نياكان به «ذرّيه» تعبير مى كند كه اين واژه، از واژه به مفهوم آفريدن است، و خدا فرزندان را از آب پدران و نياكانشان آفريده است. به فرزندان نيز بدان جهت كه از پدران آفريده مى شوند، «ذريّه» و يا نسل مى گويند. به باور پاره اى «ذرّيه» به مفهوم كودكان و زنان آمده، و واژه «فُلك» به مفهوم كشتى هاى روان بر امواج آبهاست، و بدان جهت گويى خدا كشتى را براى سفر آنان در دريا، و شتر و ديگر مركبها را براى جابجايى آنان در خشكى اختصاص مى دهد كه اين دو گروه از انسانها، از مردان نيرومند و پرتوان براى تلاش و سفر ناتوانترند و اين كار، آنان را بيشتر خسته و فرسوده مى سازد، وگرنه آيه به اين مفهوم نيست كه اين مركبها ويژه آن دو قشر است و تنها آنان از كشتى ها بهره ور مى گردند.
واژه «حمل» و مشتقات آن، به مفهوم سوار كردن، وسيله سوارى دادن و راهنمايى ديگران به سوى وسيله سوارى آمده است، كه نمونه هاى بسيارى در ادبيات عرب دارد، براى نمونه، شاعر مى گويد:
ألا فتى عنده خفان يحملنى عليهما انّنى شيخ عل سفر
آيا جوانمردى نيست كه نزدش يك جفت كفش باشد و آن را به من بدهد كه من بر سير و سفر فرسوده و ناتوانم.
در اين شعر واژه «يحملنى» به مفهوم، وسيله سوارى در اختيار ديگرى قرار دادن آمده است.
در ادامه سخن مى افزايد:
وَخَلَقْنَا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ مَا يَرْكَبُونَ
و ما براى آنان مركب هاى ديگرى آفريديم كه بر آنها سوار مى گردند.
در تفسير آيه ديدگاه ها يكسان نيست:
1- به باور ابن عباش ديگران مفسّران منظور اين است كه و براى آنان بسان كشتى نوح، كشتى هاى بسيارى پديد آورديم كه بر آنها سوار مى شوند؛ درست همانگونه كه نوح سوار شد. با اين بيان كشتى هايى كه پس از كشتى نوح ساخته شد، همه بسان آن، و در حقيقت در شكل و فرم آن طراحى شدند.
2- امّا به باور «مجاهد» منظور، شتر مى باشد كه كشتىِ دشت و صحراست.
3- و از ديدگاه «جبايى» منظور اين است كه: و از چهارپايان و جنبندگان، همانند شتر، گاو و الاغ، مركبهايى بسان همان كشتى نوح براى آنان آفريديم.
سپس در اشاره به رحمت و مهر آفريدگار هستى مى فرمايد:
وَإِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلَا صَرِيخَ لَهُمْ وَلَا هُمْ يُنقَذُونَ
و اگر بخواهيم آن گاه كه بر كشتى سوارشان مى كنيم، با وزش تندبادها و حركت امواج توفنده آنان را غرق مى سازيم و نابود مى كنيم و آن گاه نه فريادرسى خواهند داشت كه به فريادشان برسد و آنان را نجات بخشد و نه كسى كه از دريا بگيرد و رهايشان سازد.
إِلَّا رَحْمَةً مِنَّا
مگر اينكه باز هم رحمت و بخشايش ما به داد آنان برسد و ما با مهرِ بر آنان، از ترس و دلهره دريا و ديگر خطرها رهايشان سازيم.
وَمَتَاعًا إِلَى حِينٍ
و آنان را تا هنگامه اى مقرّر - كه برايشان مقدّر ساخته ايم - از زندگى و نعمتهاى اين جهان كامياب و بهره ور سازيم.
به باور پاره اى منظور اين است كه: مگر اينكه باز هم رحمت ما شامل حالشان گردد و تا مدتى آنان را از نعمت هاى خويش واگذاريم و تا چندى بهره ورشان سازيم.
دو آفت حق ناشناسى و ناسپاسى
در پنجمين آيه مورد بحث در اشاره به حق ناشناسى و ناسپاسى آنان مى فرمايد:
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ اتَّقُوا مَا بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَمَا خَلْفَكُمْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ
و هنگامى كه به شرك گرايان گفته مى شود از آنچه از رويدادها و عذابها و گرفتاريهاى اين جهان و جهان ديگر پيش رو و پشت سر شماست بترسيد و به دنياى خود و نعمت هايى كه به شما به امانت داده شده است مغرور نگرديد تا مورد رحمت قرار گيريد، آنان بر كفرانگرى و ناسپاسى خويش پاى مى فشارند و حق را نمى پذيرند!
يادآورى مى گردد كه منظور از «ما بين ايديكم»، سراى آخرت و عذاب و گرفتارى آن است كه سر راه انسان قرار دارد، و «ما خلقكم» به دنيا و اسباب غرور آن اشاره مى كند تا بدين وسيله انسان را به پروا و احساس مسئوليت رهنمود گردد و او را در خور مهر و بخشايش خدا سازد.
در تفسير آيه چند ديدگاه ديگر نيز رسيده است:
1- به باور «ابن عباس» منظور اين است كه... تا آنكه بر اميدى از رحمت و بخشايش خدا باشيد.
2- امّا به باور «مجاهد» منظور اين است كه: با توبه نسبت به گناهان گذشته و با پرواى از خدا و دورى جستن از نافرمانى او نسبت به آينده از آفريدگارتان بترسيد تا مورد بخشايش او قرار گيريد.
3- «قتاده» مى گويد: منظور اين است كه از عذابى كه بر امتها و جامعه هاى بيدادگر پيشين فرود آمد، و نيز از عذاب دردانگيز سراى آخرت بترسيد.
4- و از ششمين امام نور آورده اند كه فرمود: آيه شريفه هشدار مى دهد كه هان اى بندگان خدا! از دست يازيدن به گناهانى كه در اين جهان در پيش رو و دسترس شماست و نيز از كيفر آنها در سراى آخرت بترسيد. عن ابى عبدالله (ع) قال: معنا، اتقوا ما بين ايديكم من الذنوب و ما خلفكم من العقوبة.(7)
به باور دانشمندان جواب «اذا» در آيه خذف شده و در اصل اين گونه است: «اذا قيل لهم هذا اعرضوا» هنگامى كه به آنان اين هشدار داده مى شود، از حق روى برمى تابند.
آيه بعد نشانگر اين تقدير و اين دريافت است كه مى فرمايد:
وَمَا تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ
و هيچ نشانه روشنى از آيات و نشانه هاى پروردگارشان براى آنان فرود نمى آيد و بدان فرا خوانده نمى شوند، جز اينكه از آن رويگردان مى گردند و بر ناسپاسى و حق ستيزى خويش پاى مى فشارند.
آرى، شرك گرايان هم چشم بر روى آيات و معجزه ها و نشانه هاى قدرت و يكتايى خدا مى بندند، و هم از پيامبران و فراخوانان به توحيد و تقوا و عدالت؛ و در مورد آنها نمى انديشند تا به حق برسند.
در آيه شريفه واژه «مِن» دو بار به كار رفته است كه بار نخست براى نفى كامل است و بار دوم براى تبعيض و منظور اين است كه: و هيچ نشانه اى از نشانه هاى پروردگارشان براى آن شرك گرايان نيامد و هيچ معجزه اى از معجزه ها پديدار نگرديد جز اينكه آنان از آن روى برتافتند و دور شدند و بدون انديشه از آن گذشتند.(8)
روشن است كه اين شيوه زشت و ظالمانه، شيوه كسانى است كه از راه هدايت و نجات به بيراهه رفته و در اين جهان و جهان ديگر به زيان جبران ناپذيرى گرفتار آمده اند.
در هفتمين آيه مورد بحث در اشاره به يكى از شگردهاى آنان مى فرمايد:
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمْ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ
و هنگامى كه به آنان گفته شود از آنچه خدا به شما روزى فرموده است در راه او انفاق كنيد و زكات و صدقه هايى را كه بر ثروتها و امكانات شما واجب ساخته است، همه را خداپسندانه و در راه خشنودى او به محرومان بدهيد، كفرگرايان و ناسپاسان روزگار با مردم با ايمان و توحيدگرا به ستيزه برمى خيزند و مى گويند: چگونه ما از ثروت و امكانات خويش به كسى بدهيم و كسى را سير كنيم كه اگر خدا مى خواست او را سير مى كرد و بهره اى از ثروت ها و نعمت ها را نيز به او ارزانى مى داشت؟!
كفرگرايان بدين وسيله و با اين بهانه چنين وانمود مى كنند كه وقتى خدا محروم و نيازمند و گرسنه اى را خود بدون واسطه سير نكرد و بى نياز نساخت، همين نشانگر آن است كه سيرى او را نخواسته و بما دستور نداده است كه به او خوراك و پوشاك بدهيم. و بدين سان با اين سرهم بندى نادرست واژه ها و مفاهيم وظيفه خويش را - كه فرمانبردارى از خدا و اطاعت اوست، همه را - از ياد مى برند و گويى فراموش مى كنند كه خداى فرزانه به خاطر مصلحتى كه در انفاق خالصانه و احساس مسئوليت نسبت به محرومان است، به صاحبان ثروت و امكانات فرمان انفاق و پرداخت حقوق مالى شان را مى دهد و بر آن است كه آنان بدين وسيله به پاداش پرشكوه سراى آخريه برسند و از اين نعمت فناپذير براى به دست آوردن نعمت هاى جاودانه جهان ديگر سرمايه گذارى نمايند.
در مورد گويندگان اين سخن ديدگاه ها يكسان نيست:
1- به باور «حسن» اينان يهوديان بودند كه وقتى فرمان يافتند تا محرومان و گرسنگان را سير كنند و به آنان يارى رسانند، به اين بهانه جويى دست زدند.
2- امّا به باور «مقاتل» اينان شرك گرايان قريش بودند، چرا كه ياران پيامبر به آنان مى گفتند: مگر نه اين است كه اين ثروتها و امكاناتى كه در دست شماست - به باور خودتان - از آن خداست؟ اگر راست مى گوييد پس از آنها به ما هم بخورانيد و در راه خدا به ما نيز انفاق كنيد.
3- از ديدگاه برخى گوينده اين سخن كسانى بودند كه خدا را انكار مى كردند و با دستاويز ساختن «انفقوا مما رزقكم الله» مى گفتند: اگر به راستى خدا روزى دهنده است، پس چرا شما از ما خوراك مى خواهيد؟ مگر نه اينكه او به ما نعمت ثروت و امكانات داده و شما را محروم ساخته است؟! و چرا از ما مى خواهيد به كسانى انفاق كنيم كه خدا آنان را محروم فرموده است؟
إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ
شما تنها در بيراهه اى آشكاريد!
به باور «قتاده» اين واكنش كفرگرايان به مردم با ايمان و انسان دوستى بود كه آنان را به انفاق و دگردوستى راه مى نمودند!
امّا به باور «على بن عيسى» اين بيان، سخن خداى فرزانه در نكوهش كفرگرايان است كه آن دعوت انسانى و خيرخواهانه را نپذيرفته و با بهانه جوييها از حق روى برتافتند.
پس رستاخيز كى خواهد آمد؟
در آيات پيش به بهانه جويى ها و منطق سست و احمقانه شرك گرايان و حق ناپذيران در پايمال ساختن حقوق محرومان اشاره رفت، اينك خيره سرى آنان در انكار رستاخيز و به مسخره گرفتن پاداش و كيفر آن به همراه پاسخ هاى شايسته و بايسته آنان ترسيم مى گردد.
نخست مى فرمايد:
وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنتُمْ صَادِقِينَ
و شرك گرايان مى گويند: اگر شما توحيدگرايان راست مى گوييد پس اين وعده عذاب و كيفر و فرارسيدن روز رستاخيز كى خواهد بود؟!
آنان پيامبر گرامى را مخاطب مى ساختند و با هدف تمسخر به نويد و هشدار آن حضرت در مورد شايستگان و ظالمان مى گفتند: اگر تو و پيروان و يارانت راست مى گوييد و به راستى از عذاب خدا در دنيا و روز رستاخيز هشدار مى دهيد، پس اين وعده عذاب و يا فرا رسيدن رستاخيز چه زمانى خواهد بود؟!
خداى فرزانه در پاسخ آنان مى فرمايد:
مَا يَنظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ يَخِصِّمُونَ
آنان جز يك خروش و فرياد هراس انگيز و مرگبار را انتظار نمى برند، كه آنان را در حالى كه در جنگ و ستيزند، فرا گيرد و آنان را گرفتار كيفر عملكردشان سازد.
به باور «ابن عباس» منظور آيه شريفه دميدن نفحه و طنين انداز شدن خروش نخست است كه با طنين آن رستاخيز فرا مى رسد، و در حالى كه انكارگران آن در كوچه و بازار به خريد و فروش مشغول هستند و براى دنياى خويش در ستيزه اند رستاخيز برپا مى گردد.
در روايت آمده است كه: اين خروش مرگبار و فرا رسيدن رستاخيز به گونه غافلگيركننده و ناگهانى خواهد بود كه دو نفر در حالى كه پارچه يا لباسى را براى خريد و فروش گشوده اند، فرصت و مهلت نمى يابند تا آن را برچينند، و در يك چشم بهم زدن، پايان عمر جهان از راه مى رسد و رستاخيز برپا مى گردد.
و يا كسانى هستند كه در آن لحظه بر سر ميز غذا، لقمه غذا را برمى دارند تا بخورند، امّا پيش از آنكه غذا به دهانشان برسد، رستاخيز فرا مى رسد.
و نيز كسانى هستند كه حوض آب خود را براى سيراب ساختن گوسفندان خويش تعمير و جابجا مى كنند كه رستاخيز برپا مى گردد و گوسفندان فرصت نمى يابند تا آب بنوشند!
تقوم الساعة والرجلان قد نشر اثوبهما يتبايعانه فما يطويانه حتى تقوم! والرجل يرفع آكلته الى فيه فما تصل الى فيه حتى تقوم!(9)
به باور پاره اى منظور از «و هم يخصّمون» اين است كه: و آنان با هم به كشمكش مى پردازند كه آيا عذاب خدا دامان آنان را خواهد گرفت يا نه؟
در ادامه سخن قرآن روشنگرى بيشترى درباره برق آسا و ناگهانى بودن رستاخيز مى نمايد و مى فرمايد:
فَلَا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلَا إِلَى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ
اين سرعت و غافلگيرى به گونه اى است كه آنان نه مى توانند وصيت و سفارشى در مورد چيزى بكنند، و نه فرصت مى يابند كه از بازار و كارگاه هاى خود به خانه و به سوى خاندان خويش بازگردند.
يادآورى مى گردد كه قرآن بدين وسيله از چگونگى فرا رسيدن رستاخيز و دميدن نفحه صور گزارش مى دهد.